تبليغاتX
مح شفی تولهی اثر استاد تقی آصفی
بسکی مسش کردیم هم نو و هم او بهبهو............شو که خوسیدم مبینم تا صبی خو بهبهو
با سلام خدمت دوستان عزیز

اگه خبر داشته باشین چند وقت پیش ((نخستین همایش شعر بومی استان خوزستان)) در تالار ارشاد بهبهان برگزار شد.

دوستانی که میخوان فیلم مراسم رو داشته باشن باید بهتون خبر بدم خوشبختانه فیلم این همایش در ۵ سی دی آماده شده و برای تهیه اون میتونین به اداره ارشاد و مسوول سمعی بصری اداره ارشاد جناب آقای مهدی شجاعی مراجعه کنن.

حتما این سی دی رو گیربیارین.واقعا مراسم خوبی بود.

موفق باشید.به امید دیدار

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط صادق آصفی  | 

با سلام.

منو ببخشید خیلی وقت بود که پیدام نبود.اما با یه شعر قشنگ اومدم خدمتتون.

این بار در رابطه با شعری است از "شوقی بهبهانی" شاعر نام آشنای محلی سرای بهبهانی که کمتر کسی هست که شعر  "ا کف پاش مشی مرزنگم..." ایشون رو نشنیده باشه.

میرزا قنبر متخلص به شوقی بهبهانی

از شاعران عصر ناصری ،مردی پارسا،وارسته و صوفی مسلک بود که در دستگاه سلطنت "احتشام الدوله" سمت دبیری و شاعری داشت و از ملازمان او محسوب میشد.

ارتجال،ماجراجویی،هجو،طنز،نوحه و مرثیه سرایی از ویژگی های شعری اوست.

در اواخر عمر نابینا شد و در نهایت فقر از دنیا رفت و در کنار "امامزاده ابراهیم" در بهبهان او را به خاک سپردند که به مرور زمان سنگ قبر او نیز از بین رفت.

اشعار ملیحی به زبان بهبهانی و لری سروده است و به همین دلیل او را "پدر شعر محلی بهبهان" نامیده اند.

دو نوحه معروف "عباس علمدار" و "حیف از علی اکبر" او که در ایام محرم مرتب در بهبهان بصورت "سه سنگ" خوانده میشود شهرت بسیار دارد.

در رابطه با "سه سنگ" برای کسانی که نمیدونن چیه بعدا توضیح میدم.

مجموعه اشعار این شاعر توانا توسط "استاد خیرالله محمدیان" جمع آوری شده و زیر چاپ میباشد.

 

حاشا

یار با ما چه جفاها میکُ

دلمش برده و حاشا میکُ

ا کف پاش مشی مرزنگم

اوسه که چشم مه پاسا میکُ

خال سوزی سر کچّی کُفته

که تمنا ا پس شا میکُ

بچ و زلفی که ا یی دو نه سوان

یه دِدَن خدمت کاکا میکُ

سرخی پای نه ا رنگ حنان

خین می رخته و حاشا میکُ

قولکیش داده ا ما تا بنشیم

میده یا شور ا دادا میکُ

هرچی میشم و مییم و میشگم

برگکاش هی ا مه بالا میکُ

چشمشی دس ا خنجر برده

"شوقی" هم شسه تماشا میکُ

این از این شعر اما یکی دیگر از اشعار" شوقی" که با حادثه ای بسیار عجیب همراه بوده شعری است که در ایام محرم خوانده شده است به اسم"نخل امامزاده" .این دو بیت رو بخونین و بعد توضیحات زیرشم حتما بخونید.

 

نخل امامزاده

موُ امومزاده چه بیعاریه تو

اِی نه پیش رخ دلدار تو خَل وُمبیده

پیش ریشت تو ندیته که پیشت سوزی

اِی نه مثل دل "شوقی" تو بلل ومبیده

 

اینایی که مینویسم رو هم من شنیدم و اگر کسی توضیحات کاملتری داره لطفا به من هم خبر بده:

گویا با خوندن این شعر در روز عاشورای چندین سال قبل در "امامزاده شاه میر عالی حسین" که در حیاط آن نخل تناوری بوده و مضمون آن این است که :نخل امامزاده هرکس جای تو بود در عزای سرورش حسین"ع" در این روز عزیز کمر خم میکرد و اینگونه محکم نمی ایستاد.

بعد از خوندن این شعر چیزی مثل یک معجزه رخ میدهد و میگن با این شعر نخل امامزاده که سالها پا بر جا بوده کمر خم کرده و ...... 

در هر حال امیدوارم توضیحات بیشترشو اگه کسی میدونه به من هم بگه.

امیدوارم از این شعر هم خوشتون اومده باشه.به امید دیار تا....

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط صادق آصفی  |