سلام
میخوام اول استاد آصفی رو معرفی کنم تا بعد برسیم سراغ شعراشون.
تقی آصفی فرزند نصر الله در سال 1319 در بهبهان به دنیا آمد و در سن دو سا لگی پدرشان را که برای زیارت به مکه رفته بود از دست داد و از آن پس تحت سرپرستی مادر و برادرانش قرار گرفت.وی در سال 1325 وارد دبستان گردید و در سال 1331 پس از پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان رفت و در رشته طبیعی در خردادماه 1340از دبیرستان پهلوی فارغ التحصیل گردید؛سپس به مدت یک سال از آذ رماه 1340 به دانشسرای تربیت معلم آبادان رفت که پس از پایان این دوره در مهر ماه 1341 به عنوان آموزگار ابتدایی در آموزش و پرورش بهبهان مشغول به کار شد.از آنجاییکه ایشان از هوش و استعداد بالایی برخوردار بودند،در سال1345 در کنکور سراسری شرکت نمودند که در رشته حقو سیاسی و رشته ادبیات فارسی با رتبه بالایی قبول شدند و بعد از چهار سال در بهمن 1349 در رشته حوق سیاسی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند.لازم به ذکر است که ایشان با توجه به اینکه می بایست هم تدریس می نمودند و هم در دانشگاه تهران درس می خواندند ،ناچار بودند که به طور مرتب از بهبهان به تهران و بالعکس رفت و آمد کنند که در چند نوبت که ایشان از تهران باز میگشتند تعدادی جزوه و کتب سیاسی به همراه خود آوردند که در چند مورد مامورین ساواک هنگام بازرسی متوجه کیف و جزوات ایشان شدند و سپس وی را جهت بازجویی به ساواک میانکوه می فرستادند و هر بار ایشان را تحت شکنجه و تهدید های شدید قرار می دادند که همین مسایل باعث ناراحتی شدید اعصاب وی گردید.
ایشان به علت ذوق سرشار و هنری خود هنگام تدریس در دبستان ،درس های کتاب تعلیمات دینی را به صورت شعر برای دانش آموزان در می آوردند؛که یکی از زیبا ترین این اشعار ،شعر زندگانی حضرت محمد(ص) بود که آن را به صورت شعری بسیار زیبا و شیرین در آوردند به طوریکه همین شعر در مهد کودک های بهبهان نیز به عنوان زندگانی پیامبر به کودکان آموزش داده میشد و این کار ایشان با استقبال بسیار زیاد دانش آموزان همراه بود و باعث یادگیری بهتر دانش آموزان میشد.بعد از فارغ التحصیلی ایشان از دانشگاه به اصرار خودشان ، به عنوان معلم تعلیمات دینی دبیرستان گماشته شدند که در این کلاس ها علاوه بر مطالب دینی ،مطالب سیاسی روز را نیز برای دانش آموزان مطرح می ساختند که همین امر موجب محبوبیت ایشان در بین دانش آموزان میشد که همین موضوع موجب اختلاف بین ایشان و مسولین دبیرستان و آموزش و پرورش می گردید که همین اختلافات سبب احضار وی به ساواک شد.
در همین زمان که ایشان در دبیرستان به تدریس اشتغال داشتند،مقالاتی در رابطه با کمبود و نارسایی های شهر بهبهان در روزنامه های کیهان و اطلاعات وقت به چاپ می رساندند که یکی از مهم ترین این مقالات در رابطه با انتقاد از شرکت برق بهبهان بود که ایشان گله مند بودند که با توجه به نزدیکی بهبهان به سد کارون و وجود نعمت برق چرا مردم بهبهان به علت ضعیف بودن قدرت برق ، نمی توانند از وسایل و امکانات رفاهی نظیر کولر و یخچال و امثال آن استفاده کنند!!!؟؟؟ و این به علت وجود کارخانه مولد برق گازوییلی بود که برای استفاده از وسایل برقی متعدد قدرت چندانی نداشت و چون این شرکت دارای منافع زیادی برای مسولین شرکت بود_و با توجه به عدم بر آوردن نیازهای شهر_ایشان شعری در هجو شرکت برق بهبهان سرودند که به سرعت بین مردم شهر پخش شد و همین مقالات انتقادی و سروده ی شعری سبب شد تا به دسیسه یکی از مسولین شرکت برق یکی از دانش آموزان شبانه به او حمله کند و با ضربه ای محکم که به سر ایشان وارد نمود سبب خونریزی و ضربه مغزی وی گردید که همین مسایل سبب ناراحتی شدید اعصاب وی شد .
ایشان در سال 1344 کتابی فلسفی و بسیار عمیق به نام "راهی به سوی گورستان" تالیف نمود که اداره نگارش آن زمان اجازه چاپ آن را نداد.همچنین هنگام تدریس در دبیرستان های شهر ایشان به مدت چهار سال مشغول گرد آوری لغات و ضرب المثل های بهبهانی و بازی های محلی بهبهان بودند که متاسفانه این کتاب ها به علت شدت گرفتن ناراحتی شان چاپ نگردید؛ولی در سال 1353 کتاب شعری به لهجه بهبهانی به نام "مح شفی تولهی" منتشر کردند که جلد دوم همین کتاب که دارای مضامینی سیاسی،اجتماعی و به خصوص در هجو جشن های دو هزار و پانصد ساله و عواقب اقتصادی و سیاسی آن برای مردم ایران بود نیز به علت بیماریشان چاپ نگردید.
آقای آصفی در سال 64 و 65 مناظره ای با شاعر خوب شهرمان مرحوم"استاد مرتب"تشکیل داد که حاصل آن کتابی در 30 صفحه بود.
همچنین ایشان دارای کتاب خانه ای مشتمل بر چندین هزار جلد کتاب بود که تعداد زیادی از این کتب را به کتاب خانه علامه طباطبایی که خود یکی از بنیان گذاران آن بودند ، هدیه نمود.
در پایان امیدوارم که با لطف خدای بزرگ و دعای خیر شما آقای آصفی سلامتی خود را باز یابند.
قسمتی از مناظره استاد مرتب و آقای آصفی:"از مرتب به آصفی"
خُندَم مه شعر کلگهی با صفُی تقی......................حَظُم که اَ قشنگی طبعَ رِسُی تقی
صد شاعر دِگه اگه پیدا وُبی تِه شهر..................مشکل کسی بتو بزتی پا ا پوی تقی
نه مه نه صد هوی مه نه صدالف بهزم................پیدا نمیده کَس بگره بعد جِی تقی
.
.
.
.
.
.
.
.
میکو مرتب اَ دل و جو خواهش اَخدا
بوتی همیشه یاور و پشت و پنِی تقی
دی ماه 1364